سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
به سمت خدا
مردم دشمن آنند که نمى‏دانند . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----20280---
بازدید امروز: ----11-----
بازدید دیروز: ----32-----
به سمت خدا

 

نویسنده: موسوى
شنبه 16/2/91 ساعت 4:1 عصر

تا اون موقع که بهش نرسیده بودم  خیلی احساس تنهایی میکردم


اولش برام سخت بود چون  چند بار هی!!! امروز و فردا میکردم ولی تونستم بهش برسم


اون زیاد دور نبود خیلی هم بهم نزدیک بود ولی من حواسم نبود!


از حالا دیگه احساس میکنم که هیچ وقت تنها نیستم


بهم قول داد همیشه هوامو! داشته باشه


البته منم یه قولهایی دادم که گفت به کسی نگو!


خدا جون ازت ممنونم که هوامو داری


عاشقتم خدا



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: موسوى
    یکشنبه 10/2/91 ساعت 11:23 عصر

    تا  اومد بهم بگه: باید،


     زدم زیر حرفش و بهش گفتم که بخدااااااااااااااااا


    خسته شدم اینقدر توبه شکستم


    اگه نبود این کلام که اگر صد بار توبه شکستی باز آی


    باور کن دیگه روم نمیشد که برگردم


    فقط و فقط تویی که درد بندگانت!!!! رو میدونی خدایا


    خدا جون عاشقتم           دوستت دارم         برات میمیرم


     


    عاشق خدا



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: موسوى
    سه شنبه 5/2/91 ساعت 4:46 عصر

    پیراهن خود در غم من چاک مکن


    جز نیمه شب جسم مرا خاک مکن


    از فاطمه اگر یادگار میخواهییا زهرا


    خونهای مرا ز در پاک مکن


    مرا چو غسل، نیمه شب به پیش کودکان نهی


    مبادا سینه مرا به زینب نشان دهی



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: موسوى
    چهارشنبه 23/1/91 ساعت 3:11 عصر

                 فرشتگان


    خدایا نمیدانم وقتی که ما گناه میکنیم


    به فرشتگانت چه میگویی؟؟؟



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: موسوى
    سه شنبه 15/1/91 ساعت 1:39 صبح

    به بند ستم میکشیدند دل
    به روی زمین دلبر افتاده بود
    ز قرآن ناطق قلم میشکست
    به سوی دگر دفتر افتاده بود
    به شام سیه ماه در بند بود
    به خاک اندرون اختر افتاده بود
    کنار دری، دختری میگریست
    به دریای خون مادر افتاده بود
    شکست از کمر با لگد ساق گل
    خزان گشته گل، گلپر افتاده بود
    علی
    مُرد آنجا که در پیش در
    همه هستی حیدر افتاده بود
    ز پرواز وا مانده بُد مرغ حق
    چو پر بسته و شهپر افتاده بود
    ز سیلی رخ لاله بُد داغدار
    ز بازو شکسته پر افتاده بود
    گمانم که عرش خداوند ریخت
    که صدیقه محشر افتاده بود



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )
    نویسنده: موسوى
    پنج شنبه 10/1/91 ساعت 12:16 صبح

    خدا رو دوست دارم،
    به خاطر اینکهpassword اش هیچ وقت از یادم نمیره،
    کافیه فقط به دلم سر بزنم


    و خدا رو دوست دارم به خاطر اینکه هیچ وقت گوشی اش رو خاموش نمیکنه


    خدا رو دوست دارم ، به خاطر اینکه هر وقت توبه کردم خودش گفته که
    همه گناهاتو delete میکنم


    خدا رو دوست دارم بخاطر اینکه با هر username باشم منو connect  میکنه


    خدا جون خیلی خیلی دوستت دارم



  • کلمات کلیدی :
  •     نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • به کسی نگو!!!!
    برات میمیرم
    نیمه شب
    فرشتگان
    همه هستی حیدر افتاده بود
    گوشی خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    [عناوین آرشیوشده]